تبليغاتX
من و خودم، دوتایی... من و خودم، دوتایی...
چهارشنبه بیستم آبان 1388
امروز با گوشت و پوست و استخونم درک کردم که چه آدم بدی هستم.
نظرات

چهارشنبه بیستم آبان 1388
توی چند روزه خیلی بی‌حال بودم و حوصله انجام هیچ کاری نداشتم، تا اینکه امروز خبر ازدواج دوستم (یکی از دوستای صمیمی که از دوران هنرستا با هم هستیم) رو شنیدم. خیلی خوشحال شدم. خستگی تمام این هفته از تنم بیرون رفت.
برای خوشبختی‌ش دعا می‌کنم. برای خوشبختی‌ش دعا کنید.

نظرات

چهارشنبه بیستم آبان 1388
نمیدونم چرا همه چیز رو توسی یا طوسی میبینم؟

نظرات

سه شنبه نوزدهم آبان 1388
خب اینم از دومیش. ببینم واسه سومیش می‌خوایی دیگه چیکار کنی...

نظرات

یکشنبه هفدهم آبان 1388
حاصل عمرم سه سخن بیش نیست، خام بُدم، پخته شدم، سوختم...

نظرات

چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
یاد دارم در غروبی سرد سرد، میگذشت از کوچه‌ی ما دوره گرد، داد میزد کهنه قالی میخرم، دسته دوم جنس عالی میخرم، کاسه و ظرف سفالی میخرم، گر نداری کوزه خالی میخرم. اشک در چشمان بابا حلقه بست، عاقبت آهی کشید، بغضش شکست...
اول ماه است و نان در سفره نیست، ای خدا شاکر شدم از زندگیت، بوی نان تازه هوشش برده بود، اتفاقاً مادرم هم روزه بود، خواهرم بی روسری بیرون دوید، گفت: "آقا سفره خالی می‌خری؟"

نظرات

سه شنبه دوازدهم آبان 1388
روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متآثر است.
علت ناراحتی‌اش را پرسید. پاسخ داد:
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم.
جواب نداد و با بی‌اعتنایی و خود خواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.
سقراط گفت: چرا رنجیدی؟ مرد با تعجب گفت:
خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.
سقراط پرسید: اگر در راه کسی را می‌دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می‌پیچد آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟
مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی‌شدم.
آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی‌شود. سقراط پرسید:
به جای دلخوری چه احساسی می‌یافتی و چه می‌کردی؟
مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می‌کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.
سقراط گفت: همه این کارها را به خاطر آن می‌کردی که او را بیمار می‌دانستی؟
آیا انسان تنها جسمش بیمار می‌شود؟
و آیا کسی که رفتارش نادرست است روانش بیمار نیست؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی‌شود؟
بیماری فکری و روان نامش غفلت است و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می‌کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هروقت کسی بدی می‌کند در آن لحظه بیماراست.

نظرات

یکشنبه سوم آبان 1388
امروز یه راه توپ، میونبر به ذهنم رسید. خیلی خطرناک بود. ولی اگه انجامش می‌دادما سیم سوت ثانیه می‌رسیدم به مقصد. اما حیف که خدا اینجوری قبول نداره.

نظرات

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388
یه مطلب توپ داشتم می‌خواستم بنویسم. هرچی فکر میکنم یادم نمیاد.
یادم بیاد سیم سوت ثانیه مینویسم...
نظرات

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
در سکوتم رازی است

در دلم دردی است

آنچه بر اندیشه من می‌گذرد را

بر زبانم ره نیست

گویند: عقاب و عاجز از پرواز؟

اندیشم:با که گویم این راز؟

پای من سنگی است

من قله‌ی در خویش فروریخته‌ام

یک تصویر سیاه مخدوش

از خورشیدی که فرو افتاده است...

منوچهر کوهن

نظرات

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
تازه فهمیدم چرا هر چی کنکور میدادم قبول نمیشدم. مدادی که باهاش تستای کنکور رو میزدم واسه من نبود. مداد واسه مدرسه‌ای بود که خواهرم توش درس میده. پارسال اون مداد تموم شد و یه مداد جدید خریدم و قبول شدم.

نظرات

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
من به اندازه چشمانش غمگین و به اندازه هر برق نگاهش نگران ماندم تا او به اندازه تنهایی من شاد بماند.

نظرات

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
وقتی كه بچه بودم هر شب دعا میكردم كه خدا یک دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم كه اینطوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا كردم که خدا مرا ببخشد.

منبع: معلوم نیست ولی میگن دکتر شریعتی گفته.

نظرات

دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388
فقط زنده‌م به زنده بودنش

نظرات

یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
دوست دارم به دورانی بازگردم که ناراحتی‌ام فقط شکستن نوک مدادم بود.
دوست دارم به دوران کودکی‌ام بازگردم.

نظرات

©2008 Mostafa